می در آن لعل گهربار تماشا دارد
آب در گوهر شهوار تماشا دارد
این شعر به تمجید از زیباییها و جذابیتهای عشق و معشوق میپردازد. شاعر به انواع جلوات زیبایی در طبیعت و انسانها اشاره میکند، مانند تأثیر می و حس زیبایی در آینه، شرم و سرور معشوق، و ترکیب عواطفی چون عشق و درد. او به تصویرسازیهای مختلفی از حالات و احساسات میپردازد و از تضادها و زیباییهای نهفته در عشق سخن میگوید، در نهایت به این نتیجه میرسد که تمامی این زیباییها و اضطرابها ناشی از عشق و علاقه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می در آن لعل گهربار تماشا دارد
آب در گوهر شهوار تماشا دارد
گرچه در آینه جوهر ننماید خود را
خط بر آن صفحه رخسار تماشا دارد
هر دم از شرم رخش روی دگر می سازد
گل بر آن گوشه دستار تماشا دارد
ماه هرچند خوش آینده نباشد در روز
حسن مهتابی دلدار تماشا دارد
خوش بود صحبت آیینه و سیماب به هم
عرق شرم و رخ یار تماشا دارد
زخم و داغ است که مستانه به هم می جوشند
لاله زار دل افگار تماشا دارد
جوش می را به پریخانه خم باید دید
سیل در سینه کهسار تماشا دارد
آب شد تیشه فرهاد ز تردستی ما
کار با غیرت همکار تماشا دارد
در ته زلف کند جلوه دیگر رخسار
دل شب عالم انوار تماشا دارد
هر کجا لاله رخان سیل ذقن جلوه دهند
اضطراب دل بیمار تماشا دارد
سخن از رخنه دل روی نماید صائب
از قلم دعوی گفتار تماشا دارد