غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۸۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دیدنت باعث سرسبزی جان می‌گردد

پیر در سایه سرو تو جوان می‌گردد

۲

دیده مگشا به تماشا که درین عبرتگاه

هرکه پوشد نظر از دیده‌وران می‌گردد

۳

در سبک‌مغز ندارد سخن سخت اثر

که فلاخن سبک از سنگ گران می‌گردد

۴

بر مدار از لب خود مهر خموشی زنهار

کاین سپر مانع شمشیر زبان می‌گردد

۵

از بدان فیض محال است به نیکان نرسد

تیر کج باعث آرام نشان می‌گردد

۶

عالم از جلوه مستانه او شد ویران

آب از قوت سرچشمه روان می‌گردد

۷

صائب از دور محال است که افتد جامش

هرکه در میکده از دُردکشان می‌گردد

بازگشت به سروده‌های صائب