وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد
صید وحشت زده آواره به هویی گردد
این شعر به بیان حالات و تجارب انسانی میپردازد و به تلاطمهای دل و زندگی اشاره دارد. در آن اشاره شده که در زمانهای سخت، انسان دچار اضطراب میشود و با کوچکترین تغییرات، دنیایش تحت تأثیر قرار میگیرد. شاعر نسبت به رفتار و اعمال افراد تأکید دارد و میگوید که در نهایت همه ما به خاک برمیگردیم، اما زیبایی و شایستگی اخلاق یک انسان میتواند او را متمایز کند. شعر همچنین به دوگانگی و تظاهر انسانها اشاره میکند و زخمهای ناشی از بیتوجهی را مورد بررسی قرار میدهد. در انتها، شاعر به اهمیت دیدن زیباییها و حقیقت در دل اشاره دارد و میگوید هر کسی که به عمق وجود خود نپردازد، از درک واقعی زندگی محروم میماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد
صید وحشت زده آواره به هویی گردد
بی تأمل مژه مگشای درین عبرتگاه
که ترازوی مکافات به مویی گردد
درس آزادگیش زود روان می گردد
هرکه چون سرو مقیم لب جویی گردد
عاقبت چون همه را خاک شدن در پیش است
ای خوش آن خاک که جامی و سبویی گردد
جگر سوخته از جنبش مژگان ریزد
چون قلم هر که گرفتار دورویی گردد
زخم شمشیر تغافل همه مخصوص من است
این نه آبی است که هر روز به جویی گردد
صورت خوب به هر مشت گلی می بخشند
تا که شایسته اخلاق نکویی گردد؟
بهر روشندلی ما دم گرمی کافی است
چشم یعقوب پر از نور به بویی گردد
بس بود از دو جهان محو تماشای ترا
آنقدر وقت که مشغول وضویی گردد
هر غباری که ازو چشم نپوشی صائب
در نهانخانه دل آینه رویی گردد