در واکرده، در بسته ز دربان گردد
دولت از خانه در بسته گریزان گردد
این شعر به نمایش احساسات و افکار شاعر در مورد مظلومیت و بیعدالتی میپردازد. شاعر از در بستهای میگوید که دولت از آن میگریزد و بیان میکند که ظلم در دل ظالم تأثیری ندارد. او خود را همچون مجنونی میبیند که آتش عشق در او شعلهور است، اما به صحرا نمیرود. همچنین، شاعر از افسردگی و حسرتی صحبت میکند که به زندگی رنگ تنگی و غم میزند، و در نهایت امید به قناعت و شادی را در دل کسانی میبیند که از داشتههای اندک خود راضی هستند. در نهایت، شاعر به تأثیر عشق و درد بر جان انسانها اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در واکرده، در بسته ز دربان گردد
دولت از خانه در بسته گریزان گردد
آه مظلوم اثر در دل ظالم نکند
در سیه خانه کجا دود نمایان گردد؟
زان به صحرا ننهم روی که مجنون مرا
آتشی نیست که محتاج به دامان گردد
کوه را شورش من سر به بیابان داده است
کیست مجنون که مرا سلسله جنبان گردد
ساده لوحی بود آیینه صد نقش مراد
طوطی از آینه صاف زبان دان گردد
شود از خواب گران بیش سبکسیری عمر
سیل چون گشت گرانسنگ شتابان گردد
گر چنین تنگ شود دایره عیش و نشاط
پسته در پوست محال است که خندان گردد
می شمارم ز گرانسنگی غفلت مخمل
بستر خوابم اگر خار مغیلان گردد
می شود همچو مه بدر دلش نورانی
هرکه قانع چو مه نو به لب نان گردد
تن به لنگر ندهد کشتی طوفان زدگان
سر عاشق چه خیال است بسامان گردد؟
شد ز داغ جگر لاله مبرهن صائب
که ته دل، سیه از نعمت الوان گردد