غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۶۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

چون ز خاصیت خود مهر گیا برگردد

۲

رفتن از کوی خرابات مرا ممکن نیست

مگر از کعبه رخ قبله نما برگردد

۳

سپر تیر حوادث سپر انداختن است

خاک شو تا دم شمشیر قضا برگردد

۴

دولت و سایه دو مرغند که هم پروازند

صبر دارم ورق بال هما برگردد

۵

آخر از همرهی خضر به چاه افتادم

وقت آن خوش که ازو راهنما برگردد

۶

مس خود را به دو پیمانه طلا گردانید

صائب از کوی خرابات چرا برگردد؟

بازگشت به سروده‌های صائب