هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد
رشته شیرازه جمعیت گوهر گردد
این شعر به تفکر و زیبایی در زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر فردی که در اندیشهاش عمیق شود، میتواند به سخنوری و رهبری جمع بپردازد. او از احساسات و افکار درونیاش صحبت میکند و به سختیهای کنونی خود و علاقهاش به زیبایی و عشق اشاره میکند. شاعر اعتقاد دارد که هر دیداری زیبایی خاص خود را دارد و سخن جدید نمیتواند تکرار شود. او به ارزش صحبتهای دلسوزان اشاره میکند و میگوید که اگر از خود خالی نشویم، ممکن است در دل دیگران ارزشمند شویم. او همچنین تأکید میکند که انسان باید خود را از مشکلات سبک کند و به عشق و زیباییها بپردازد. در پایان، شاعر به این نکته میرسد که ثروت مادی نمیتواند افراد را به توانگری واقعی برساند و قناعت و رضایت درونی، کلید خوشبختی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد
رشته شیرازه جمعیت گوهر گردد
بیش ازین تاب ندارم، به جنون خواهم زد
شانه تا چند در آن زلف، سراسر گردد؟
دیدنش می برد از هوش نظر بازان را
دیده هرکه ز روی تو منور گردد
حسن در هر نظری جلوه دیگر دارد
سخن تازه محال است مکرر گردد
صحبت زنده دلان جو که گرانقدر شود
آب بی قیمت اگر در دل گوهر گردد
چون خس و خار درین بحر سبک کن خود را
تا ترا موج خطر دامن مادر گردد
شوق پروانه ز مهتاب شود بیش به شمع
تشنه تر تشنه دیدار ز کوثر گردد
از قناعت نشود هرکه توانگر صائب
نیست ممکن به زر و سیم توانگر گردد