آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
گره دل شود آن قطره که گوهر گردد
این شعر به بررسی مفاهیم قناعت، عشق و جنون میپردازد. شاعر به خوبی نشان میدهد که آب و مواد ابتدایی زندگی چطور میتواند دلها را آباد کند و نشاندهندهی ارزشهای معنوی است. ایدهی قناعت به تصویر کشیده میشود و اینکه کسیکه از درون راضی نباشد، همیشه به دنبال چیزهای بیشتری خواهد بود و در نتیجه دچار سردرگمی میشود. همچنین اشارهای به آثار عشق و جنون و اینکه عشق واقعی انسان را عاقل نمیکند، دارد. در نهایت، بر اهمیت رضایت در دل و قناعت تأکید میشود و بیان میشود که گاهی اوقات زندگی بر حسب حالت درونی انسان تغییر میکند، نه بر اساس داراییهای ظاهری.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
گره دل شود آن قطره که گوهر گردد
خار پیراهن ماهی است به اندازه فلس
جای رحم است بر آن کس که توانگر گردد
هرکه قانع به در دل نشود از درها
از پریشان نظری حلقه هر در گردد
مکن اندیشه ز وحشت که به سودازدگان
دامن دشت جنون، دامن مادر گردد
هرکه مجنون تو گردید نگردد عاقل
خون چو شد مشک محال است دگر برگردد
سر بنه بر خط فرمان که برات خط سبز
نیست ممکن که به صد تیغ دو دم برگردد
می شود قند گلو سوز مکرر چون شد
چه شود چون سخن تلخ مکرر گردد
دل چو معمور شد از داغ، شود گنج گهر
سر چو از درد گرانبار شد افسر گردد
می رسد خشک نگردیده به تشریف جواب
نامه شوقم اگر بال کبوتر گردد
بی حیایان به نگه خانه زنبور کنند
پرده شرم اگر سد سکندر گردد
بخت خوابیده به فریاد نگردد بیدار
خون چو شد مرده، کجا زنده به نشتر گردد؟
باش خرسند چو مردان به قناعت صائب
که فقیر از دل خرسند توانگر گردد