پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
مستی باده گلرنگ دو بالا گردد
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی از عشق و زیبایی میپردازد. با استفاده از تصاویر زیبا و استعارهها، به احساسات عمیق خود اشاره میکند. به مثالی از پنبه گوش اشاره میکند که اگر تبدیل به مینا شود، بیانگر تغییر و دگرگونی در احساسات است. جانشین شدن روز و شب، نفس کشیدن و امید به عشق، همچنین اشاره به جمال یار و عدم دیدن او از چشمهای یعقوب، نشاندهنده فراق و آرزوهای عشق است. شاعر در انتها به تمایز بین افراد و جایگاههای مختلف میپردازد و به پیچیدگیهای عشق و زندگی اشاره میکند. این شعر ترکیبی از زیبایی، آرزو و بعضی تلخیها را به همراه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
مستی باده گلرنگ دو بالا گردد
گردبادش نفس سوخته خواهد گردید
گر غبار دل من دامن صحرا گردد
روز در سینه تاریک تو شب می گردد
نفس از لب به چه امید به دل وا گردد؟
دل آگاه بود ریخته خامه صنع
نقطه از سعی محال است سویدا گردد
ما به یک نقطه خال از رخ او محو شدیم
وقت آن خوش که بر این صفحه سراپا گردد
از ته سبزه خط، همچو مه از ابر تنک
رفتن حسن به تعجیل هویدا گردد
شمع را جامه فانوس پر و بال شود
هرکجا دلبر من انجمن آرا گردد
تا نبندد ادب عشق زلیخا را چشم
چشم یعقوب محال است که بینا گردد
اشک ماتم شود آبی که به رغبت ندهند
ابرها روترش از تلخی دریا گردد
کشش جاذبه اصل بلند افتاده است
سخت می ترسم ازین شیشه که خارا گردد
مانع رزق مقدر نشود در بستن
در رحم روزی اطفال مهیا گردد
سفله از منع به دامن نکشد پای طلب
که به هر دست فشاندن چو مگس وا گردد
از گرانجانی من شوق زمین گیر شده است
آب را ریگ روان سلسله پا گردد
رتبه حرف ز خاموشی هرکس پیداست
جوهر آینه از پشت هویدا گردد
صائب از چهره مقصود تواند گل چید
هر که را آینه سینه مصفا گردد