کور باد آن که ز روی تو نظر میپیچد
سر مبادش که ز شمشیر تو سر میپیچد
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید کسی که از نگاه او دوری جسته، خود را به خطر انداخته است. او همچنین به قدرت و تأثیر نگاه محبوب اشاره دارد که همچون شمشیری کشیده شده است. در ادامه با استفاده از تصاویری چون سنبلی که از دل سنگ درمیآید و صدای دل از چشمی که در خانه به گوش میرسد، احساسات عمیق و تپش دل را بیان میکند. او بر این نکته تأکید میکند که دعا و خواستهها در دل انسان نمیمانند و در نهایت راهی به تأثیرگذاری پیدا میکنند. در نهایت، شاعر ابراز اندوه و تهیدستی خود را در آغوش گرفتن نشان میدهد و به تفاوتهای زیبایی همچون نور ماه میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کور باد آن که ز روی تو نظر میپیچد
سر مبادش که ز شمشیر تو سر میپیچد
سنبلی از ته هر سنگ برون میآید
آه فرهاد چو در کوه و کمر میپیچد
شیون دل بُوَد از چشم، که در خانه صدا
دایم از رهگذر حلقهدر میپیچد
تا قیامت در دل بسته نخواهد ماندن
عاقبت دست دعا قفل اثر میپیچد
بر تهیدستی آغوش بگریم صائب
هالهای را چو ببینم به قمر میپیچد