غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۵۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کور باد آن که ز روی تو نظر می‌پیچد

سر مبادش که ز شمشیر تو سر می‌پیچد

۲

سنبلی از ته هر سنگ برون می‌آید

آه فرهاد چو در کوه و کمر می‌پیچد

۳

شیون دل بُوَد از چشم، که در خانه صدا

دایم از رهگذر حلقه‌در می‌پیچد

۴

تا قیامت در دل بسته نخواهد ماندن

عاقبت دست دعا قفل اثر می‌پیچد

۵

بر تهیدستی آغوش بگریم صائب

هاله‌ای را چو ببینم به قمر می‌پیچد

بازگشت به سروده‌های صائب