غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد

گره ناز بر آن بند قبا می افتد

۲

در حریمی که گل و شمع گریبان چاکند

که به فکر دل صد پاره ما می افتد؟

۳

چشم مخمور تو بیماری نازی دارد

که ز نشکستن پرهیز به جا می افتد

۴

در ته خاک همان گردش خود را دارد

آسیایی که در او آب بقا می افتد

۵

پرتو حسن تو خورشید جهان آرایی است

که بغیر از دل صائب همه جا می افتد

بازگشت به سروده‌های صائب