نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد
گره ناز بر آن بند قبا می افتد
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تمایلات درونی خود میپردازد. او به لحظهای اشاره میکند که زمان گشایش عقدههای عاطفی و بیان عشق فرامیرسد. در این فضا، زیباییها و احساسات عمیق نمایان میشود، بهطوریکه چشم پر از مستی معشوق به زیبایی بیمارگونهای دلالت دارد. شاعر همچنین به وجود محبت و زیبایی در زندگی اشاره میکند که به نوعی پایدار و ادامهدار است. در نهایت، او زیبایی معشوق را به خورشید تشبیه میکند که در دل همه انسانها تأثیر میگذارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد
گره ناز بر آن بند قبا می افتد
در حریمی که گل و شمع گریبان چاکند
که به فکر دل صد پاره ما می افتد؟
چشم مخمور تو بیماری نازی دارد
که ز نشکستن پرهیز به جا می افتد
در ته خاک همان گردش خود را دارد
آسیایی که در او آب بقا می افتد
پرتو حسن تو خورشید جهان آرایی است
که بغیر از دل صائب همه جا می افتد