آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد
لنگر از سیل و اقامت ز هوا می طلبد
این شعر به بررسی مفاهیمی از جمله وفا، عافیت، درد و صفا، و حرص و طمع میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که از زندگی سبکسر و موقتی خود وفا میطلبد، باید به دنبال ثبات و امنیت باشد. همچنین، او از سادهلوحی کسانی سخن میگوید که به دنبال خوشی و عافیت در زندگی هستند، در حالی که از درد و مشکلات فرار میکنند. شاعر اشاره میکند که ناخدای کشتی غم باید از خدا یاری طلبد و خونها نمیتوانند نشانهای از وفاداری باشند. او به حسرت و آرزوی دیدار رویی زیبا اشاره میکند و از حرص و طمعی که در جوامع وجود دارد، انتقاد میکند. در نهایت، به رابطه بین ثروتمندان و فقیران اشاره دارد و اینکه ثروتمندان نیز باید از دعای درویشان بهرهمند شوند. در کل، شعر به تضادها و نیازهای انسانی میپردازد و نگاه انتقادی به دنیا دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد
لنگر از سیل و اقامت ز هوا می طلبد
هرکه دارد طمع عافیت از آخر عمر
ساده لوحی است که از درد صفا می طلبد
کشتیی را که شود کوه غم من لنگر
ناخدا موج خطر را ز خدا می طلبد
به گواهان لباسی نشود خون ثابت
خون ما را که ازان لعل قبا می طلبد؟
هوس دیدن رویی است مرا در خاطر
که نقابش دو جهان روی نما می طلبد
صدف پوچ گران است به دل دریا را
دامن دشت جنون آبله پا می طلبد
نیست از سایه دیوار قناعت خبرش
آن که دولت ز پر و بال هما می طلبد
حرص بی شرم به آداب نمی پردازد
همه چیز از همه کس در همه جا می طلبد
چشم بر دست فقیرست غنی را صائب
شاه پیوسته ز درویش دعا می طلبد