غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید
که گرد راه سیل از خود به دریا بار می شوید
این شعر به توصیف حالات انسانی و عواطف عمیق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر متنوع، غم و اندوه را در زندگی خود و دیگران به تصویر میکشد. در این شعر، نمادهای طبیعی مانند دریا، صدف، گل و شمع به کار رفتهاند تا انتقالدهنده احساسات عاشقانه و درد جدایی باشند. شاعر اشاره میکند که چگونه امید و آرزو در دل او باقی مانده، حتی در میان اندوه و تاریکی. همچنین، غم و ندامت نیز در زندگی او و دیگران مشهود است و شاعر از ناتوانی در فرار از این احساسات سخن میگوید. با بیان این تصاویر و احساسات، شاعر به عمق تجربه انسانی خود پرداخته و خواننده را به تفکر و اندیشه دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید
که گرد راه سیل از خود به دریا بار می شوید
صدف در سینه دریای تلخ از فیض خاموشی
دهان خود به آب گوهر شهوار می شوید
ز ابروی بخیلان گنج بیرون می برد تلخی
اگر آب گهر زهر از دهان مار می شوید
نشست از صفحه دل گریه امید وصالش را
عرق کی آرزو از سینه بیمار می شوید؟
ندارد جز ندامت حاصلی صورت پرستیها
به خون خویشتن فرهاد دست از کار می شوید
نرفت از گریه داغ تیرگی از جبهه بختم
زعنبر کی سیاهی آب دریا بار می شوید؟
در آن گلشن به خون رخسار می شویم که جوش گل
به شبنم بلبلان را سرخی از منقار می شوید
که غیر از شمع، گرد هستی از پروانه بیکس
درین ظلمت سرا با اشک آتشبار می شوید؟
اگر شمع مزار من نریزد گریه شادی
که داغ خون من از دامن دلدار می شوید؟
که می شوید غبار کلفت از دل عندلیبان را؟
در آن گلشن که گل از خون خود رخسار می شوید
محال است آسمان را از گرستن مهربان کردن
زروی تیغ، صائب آب کی زنگار می شوید؟