زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید
نمی گردد به مجنون رام، آهو این چنین باید
این شعر از شاعر اشاره به زیبایی و جذبه شخصی دارد که دلبرش او را مجذوب کرده است. شاعر با زبان زیبا و شاعرانه میگوید که چشمان معشوق او را میرباید و دل او را به لرزه درمیآورد. توصیفهایی از دلربایی و معصومیت معشوق بیان شده و به تاثیرات عمیق وجود او بر جهان و انسانها اشاره میشود. شاعر در نهایت به شیفتگی و عشق عمیق خود اشاره میکند و میگوید که چنین حالتهایی در وجود عشق و معشوق طبیعی و ضروری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید
نمی گردد به مجنون رام، آهو این چنین باید
نگه می لغزد از رویش، خرد می لرزد از مویش
تکلف برطرف، رو آنچنان مو این چنین باید
برآورد از خمار بوی پیراهن عزیزان را
بلی همچشم ماه مصر را بو این چنین باید
به خود کرده است روی هر دو عالم چون صف مژگان
تصرف در خم محراب ابرو این چنین باید
نسیم صبح محشر غنچه خسبان را نینگیزد
سر ارباب فکرت محو زانو این چنین باید
کفن را کشتی دریایی ما بادبان سازد
طلبکار حقیقت را تکاپو این چنین باید
به وجد آمد زمین و آسمان از شورش صائب
می آشامان معنی را هیاهو این چنین باید