به کار سینهصافان دیده روشن نمیآید
که نور خانه آیینه از روزن نمیآید
این شعر به مشکلات و موانع زندگی اشاره دارد و این نکته را بیان میکند که بسیاری از خواستهها و آرزوها بدون تلاش و امکانات مناسب به دست نمیآید. شاعر برای توصیف این مفهوم از تصاویری استفاده میکند که نشاندهندهی ناکافی بودن و بیفایده بودن تلاشهای سطحی است. او تأکید میکند که برای دستیابی به سرافرازی و موفقیت، باید به عمق وجود و جوهرهی واقعی انسان توجه کرد. همچنین، خطرات و دشواریهای مسیر حق و حقیقت را یادآور میشود و در نهایت به این نتیجه میرسد که برای رسیدن به آرزوها، تلاش واقعی و همراه با درک عمیق لازم است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به کار سینهصافان دیده روشن نمیآید
که نور خانه آیینه از روزن نمیآید
سرافرازی اگر داری طمع سر در گریبان کش
کز این دریا برون کس بیفرو رفتن نمیآید
چه حاصل از سلاح آن را که نبود جوهر ذاتی؟
چو دل محکم نباشد کاری از جوشن نمیآید
نمیسازد نگین دان لعل را بیآب از تنگی
به افشردن برون خونم از ان دامن نمیآید
به حال خود نیارد چرب نرمی بیدماغان را
که اصلاح چراغ کشته از روغن نمیآید
نگه بیدست و پا میگردد از روی عرقناکش
ز جوش گل تماشایی به این گلشن نمیآید
مرا گرد یتیمی جزو تن گشته است چون گوهر
به رفتن گرد بیرون از سرای من نمیآید
به زور جذبه دریاست چون سیلاب سیر من
مرا از راه برگرداندن از رهزن نمیآید
به روی سخت گردد از خسیسان خردهای حاصل
شرر بیرون ز صلب سنگ بیآهن نمیآید
نگیرد پرده بیگانگی جای عزیزان را
علاج چشم من از بوی پیراهن نمیآید
ز جمعیت نگردد خردهبینی کم خسیسان را
علاج چشم تنگ مور از خرمن نمیآید
خطر بسیار دارد راه حق، باریک شو صائب
که موسی بیعصا در وادی ایمن نمیآید