ز انجم نور مه در دیده روزن نمیآید
ز چندین چشم، کار یک دل روشن نمیآید
در این شعر، شاعر به تبیین مشکلات و چالشهای زندگی میپردازد و به همین دلیل به برخی از واقعیتهای زندگی اشاره میکند. او به رابطه میان بینایی و دل، و اینکه چگونه دیدگاهها و احساسات در درک ما از جهان تأثیر میگذارند، اشاره میکند. شاعر میگوید که برای رسیدن به سلامت و امنیت، باید احتیاط کرد و به وسیلههایی که در اختیار داریم، توجه کنیم. او همچنین به ناتوانی خود در چیدن گلها و رسیدن به خوشبختی اشاره کرده و به این نتیجه میرسد که برای دستیابی به چیزهای زیبا، نیاز به تلاش و زمینهسازی داریم. به طور کلی، این شعر از عمق احساسات و چالشهای انسانی صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز انجم نور مه در دیده روزن نمیآید
ز چندین چشم، کار یک دل روشن نمیآید
اگر خواهی سلامت از جهان، سر در گریبان کش
کز این دریا برون کس بیفرو رفتن نمیآید
دل روشن مرا دارد ز چشم باز مستغنی
که نور خانه آیینه از روزن نمیآید
مشو در راه امن از احتیاط ای راهرو غافل
که موسی بیعصا در وادی ایمن نمیآید
ز بیرحمی همان بر روی من در باغبان بندد
ز دست کوته من گرچه گل چیدن نمیآید
به روی نرم نتوان کامیاب از خلق شد صائب
شرر بیرون ز صلب سنگ بیآهن نمیآید