غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز انجم نور مه در دیده روزن نمی‌آید

ز چندین چشم، کار یک دل روشن نمی‌آید

۲

اگر خواهی سلامت از جهان، سر در گریبان کش

کز این دریا برون کس بی‌فرو رفتن نمی‌آید

۳

دل روشن مرا دارد ز چشم باز مستغنی

که نور خانه آیینه از روزن نمی‌آید

۴

مشو در راه امن از احتیاط ای راهرو غافل

که موسی بی‌عصا در وادی ایمن نمی‌آید

۵

ز بی‌رحمی همان بر روی من در باغبان بندد

ز دست کوته من گرچه گل چیدن نمی‌آید

۶

به روی نرم نتوان کامیاب از خلق شد صائب

شرر بیرون ز صلب سنگ بی‌آهن نمی‌آید

بازگشت به سروده‌های صائب