درین صحرا که یارب از پی نخجیر میآید؟
که آهو بیمحابا در پناه شیر میآید
این شعر به توصیف احساسات و تصاویر زیبا در محیطی پر از تضاد میپردازد. شاعر از دنیایی صحبت میکند که در آن آهو بدون ترس در کنار شیر میگذرد و دل او به وصال محبوبش میخواهد. او به دردها و عذابهای درونیاش اشاره میکند و از زخمها و نالههایی که در دلش وجود دارد، میگوید. تصاویر طبیعی مثل زلف لیلی و بوی ناف آهو، به توصیف زیباییهای طبیعت کمک میکنند. همچنین شاعر از تحمل درد و ناملایمات صحبت میکند و بیان میکند که ارتباط عمیق روحی از هم نمیگسلد. در نهایت، به نوعی تشنگی عمیق به انسانیت و آرامش اشاره دارد. شعر ترکیبی از عشق، درد و زیبایی طبیعت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درین صحرا که یارب از پی نخجیر میآید؟
که آهو بیمحابا در پناه شیر میآید
دل بیدار میباید وصال زلف جانان را
ره خوابیده را طی کردن از شبگیر میآید
شده است از سوده الماس چون گنجینه گوهر
کجا داغ مرا مرهم به چشم سیر میآید؟
ز بس در سینه من میخورد بر یکدگر پیکان
به گوش همنشینان نالهٔ زنجیر میآید
چنان از زلف لیلی مشکبو شد دامن صحرا
که بوی ناف آهو از دهان شیر میآید
ز درد و داغ دل برداشتن آسان نمیباشد
عجب نبود اگر جان بر لب من دیر میآید
فلکها را ز طعن کجروی خونینجگر دارم
که حرف راست بر دل کارگر چون تیر میآید
به زور مرگ از هم نگسلد پیوند روحانی
هنوز از بید مجنون نالهٔ زنجیر میآید
مگر بازوی همت دستگیر کوهکن گردد
وگرنه از دهان تیشه بوی شیر میآید
اگر گرد تعلق راهرو از دامن افشاند
چه کار از دست خشک خار دامنگیر میآید؟
ز دلگیری به خون خود به نوعی تشنهام صائب
که آبم در دهان از دیدن شمشیر میآید