به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
درین محفل زچوب بید بوی عود می آید
شاعر در این غزل به بیان احساسات دردناک و عاطفی خود میپردازد. او از نالهها و عواطف دیگران در اطرافش آگاهی دارد و به یاد میآورد که چگونه سختیها و ناامیدیها بر قلبها سایه میافکنند. شاعر میگوید اگر همت و اراده او در این مسیر به یاریاش نشتابد، شوق و آرزوهایش ابتر و راکد خواهند ماند. او اشاره میکند که قیامتی که باید به واسطهی عشق و امید به وقوع بپیوندد، تنها به قامت کسی وابسته است که خود را بلند کند. مرگ عاشقان برای دیگران بیتفاوت است و فریاد درونی آنها به گوش میرسد. حالتی از عجز در کلام شاعر وجود دارد که نشان میدهد برای پاک نگه داشتن دل و روح خود باید از برخی کلمات و احساسات خاموش شود. در نهایت، شاعر عواقب عواطف ناپسند را به شکلی تلخ توصیف میکند و به سرگشتگی و حیرانی خود در مسیر زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
درین محفل زچوب بید بوی عود می آید
مگر بال و پر همت به فریادم رسد، ورنه
چه قطع راه شوق از پای خواب آلود می آید؟
زتمکین تو صبح محشر از جا برنمی خیزد
تو گر قامت بر افرازی قیامت زود می آید
نبیند مرگ تلخ عاشقان را هیچ سنگین دل!
هنوز از بیستون فریاد دردآلود می آید
که خود را بر دل ما خاکساران می زند یارب؟
که آه از سینه چون زنبور خاک آلود می آید
گهر بر صفحه آیینه خود را چون نگه دارد؟
عرق از چهره صافش به دامن زود می آید
اگر دل را سبک خواهی، به لب مهر خموشی زن
که دود دل برون زین روزن مسدود می آید
کسی کاینجا نشوید چهره از اشک پشیمانی
به صحرای جزا با روی گردآلود می آید
زحیرانی همان در وادی سرگشتگی محوم
اگر پیشانیم بر کعبه مقصود می آید