گر از نظاره خورشید در چشم آب میآید
ز روی لالهرنگش در نظر خوناب میآید
این شعر به بیان احساسات عمیق و عاشقانه پرداخته و تصاویری از عشق، زیبایی، و درد را به تصویر میکشد. شاعر از تأثیر نور خورشید بر آب و زیبایی لاله صحبت میکند و به احساس بیتابی و علاقه خود به معشوق اشاره میکند. او از احساس ضعف و عدم شکوفایی در عشق سخن میگوید و به قدرت بوسه و تأثیر لب معشوق بر دل خود میپردازد. همچنین، شاعر به ناپایداری زندگی و تأثیر گذشت زمان بر احساسات آدمی اشاره میکند. در نهایت، او به لطافت و شکنندگی احساساتش در برابر عشق اشاره میکند و از ناتوانی زاهد در درک عشق حقیقی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر از نظاره خورشید در چشم آب میآید
ز روی لالهرنگش در نظر خوناب میآید
در آن محفل که بیآتش سپند از جای برخیزد
کجا خودداری از پروانه بیتاب میآید؟
ندارد صیدی از من صیدگاه عشق لاغرتر
که از قتلم به چشم جوهر تیغ آب میآید
مگر شد نرم یاقوت لب او از غبار خط؟
که حرف بوسه از دل بر زبان بیتاب میآید
همانا بخت من از نارساییها برون آمد
که بیتکلیف در ویرانهام سیلاب میآید
دل آگاه در پیری ز غفلت بیش میلرزد
که وقت صبح اکثر شبروان را خواب میآید
چو ماهی گر برآرم پر درین دریا عجب نبود
که هر موجی به چشم وحشتم قلاب میآید
چنان نازک شده است از گریه کردن پرده چشمم
که آبم در نظر از پرتو مهتاب میآید
نباشد پردهپوشی تیر کج را چون کمان صائب
کجا زاهد برون از گوشه محراب میآید؟