دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند
چو خرمن پاک شد در دامن صحرا نمی ماند
این شعر به ویژگیهای دنیای مادی و زودگذر بودن آن اشاره دارد. شاعر بر این باور است که هر چیزی در دنیا، حتی مانند دل پاک و ارزشمند، به سرعت از بین میرود و باقی نمیماند. او به این نکته تأکید میکند که عدم توجه به ارواح مقدس و همچنین گفتار بیمحتوا و پوچ، انسان را از حقیقت دور میکند. در پایان، شاعر از خواننده میخواهد که مانند عقاب از وسوسههای دنیوی دوری کند، زیرا زندگی و خوشیهای دنیوی در هیچ جا پایدار نیستند و همواره در حال تغییرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند
چو خرمن پاک شد در دامن صحرا نمی ماند
نباشد چشم در دنبال ارواح مقدس را
زعیسی سوزنی بر جای در دنیا نمی ماند
سخن کش می کند خالی دل ارباب معنی را
زغواصان گهر در سینه دریا نمی ماند
حدیث پوچ گویان بی تأمل بر زبان آید
کف بی مغز هرگز در دل دریا نمی ماند
حذر کن چون عقاب از سایه بال هما صائب
که در یک جا دو ساعت دولت دنیا نمی ماند