غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند

چو خرمن پاک شد در دامن صحرا نمی ماند

۲

نباشد چشم در دنبال ارواح مقدس را

زعیسی سوزنی بر جای در دنیا نمی ماند

۳

سخن کش می کند خالی دل ارباب معنی را

زغواصان گهر در سینه دریا نمی ماند

۴

حدیث پوچ گویان بی تأمل بر زبان آید

کف بی مغز هرگز در دل دریا نمی ماند

۵

حذر کن چون عقاب از سایه بال هما صائب

که در یک جا دو ساعت دولت دنیا نمی ماند

بازگشت به سروده‌های صائب