نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند
گهر سیراب چون گردید در دریا نمی ماند
این شعر به بیان حقیقتهای زندگی و ناپایداری دنیا میپردازد. هر فردی آنچه را که سزاوار است در زندگی مییابد و هیچ چیز در این دنیا پایدار نمیماند. شاعر اشاره میکند که انسانها باید از خودبینی و غرور فاصله بگیرند، زیرا در شرایط بحرانی همه چیز میتواند تغییر کند. همچنین، انسانهای خاکی و humble از کینه ورزی و رنج دورند و اعتماد به خداوند آنها را در برابر غمها محافظت میکند. شاعر به عدم بینایی ما نسبت به واقعیتها و عواقب کارهایمان اشاره میکند و تأکید میکند که در نهایت، تمام آثار و نشانهها در این دنیا از بین میروند. همچنین عشق و محبت در زندگی قابل لمس و تجربهاند و انسانها در مسیری که انتخاب میکنند، هرگز تنها نمیمانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند
گهر سیراب چون گردید در دریا نمی ماند
زخودبینی برآور کشتی بی لنگر خود را
که در موج خطر آیینه از دریا نمی ماند
نمی گیرند در دل خاکساران کینه انجم
زداغ لاله جا در سینه صحرا نمی ماند
غم روزی نیفشارد دل اهل توکل را
کسی در پای خم بی نشأه صهبا نمی ماند
ترا چشم قیامت بین ندارد نور آگاهی
وگرنه شورش امروز از فردا نمی ماند
فراغت دارد از بیتابی ما چرخ سنگین دل
اثر از نقش پای مور در خارا نمی ماند
به روی عشق طاقت پرده می پوشد، نمی داند
که کوه قاف زیر شهپر عنقا نمی ماند
محبت وحشیان را آشنا رو می کند صائب
اگر مجنون به صحرا می رود تنها نمی ماند