ز اسباب جهان حسرت به دنیادار میماند
ز گل آخر به دست گلفروشان خار میماند
این شعر به بررسی موضوعات مختلفی همچون ناپایداری دنیا، حسرت و دست نیافتن به آرزوها میپردازد. شاعر به نوعی تأکید میکند که تمام چیزهای دنیوی موقتی و فانی هستند و در نهایت، مشکلات و ناامیدیها باقی میمانند. او به آزادی و ثروت اشاره میکند و میگوید که انسان باید تلاش کند تا در شرایط سخت و بیبرگی به ثروت و آزادی دست یابد. همچنین، به ناکامیهای احتمالی در زندگی اجتماعی و به انزوا و پژمردگی احساسات نیز اشاره میکند. به طور کلی، شعر نشاندهندهی غم و اندوه موجود در زندگی و چالشهای آن است، و به ما یادآوری میکند که بسیاری از چیزها در نهایت در دل زمان فراموش میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز اسباب جهان حسرت به دنیادار میماند
ز گل آخر به دست گلفروشان خار میماند
به آزادی توانگر شو که در ایام بیبرگی
همین سرو و صنوبر سبز در گلزار میماند
سبکمغزان بزم خاک معذورند در مستی
که با رطل گران آسمان هشیار میماند؟
ز خود بیرون شدن را همتی چون سیل میباید
که در ریگ روان آن تنک از کار میماند
ز پرداز دل روشن سیه شد روزگار من
به روشنگر چه از آیینه جز زنگار میماند؟
ندارد خودنمایی عاقبت، در گوشهای بنشین
که گل پژمرده میگردد چو بر دستار میماند
کجا تنپروران را جذبه توفیق دریابد؟
نبیند کهربا کاهی که بر دیوار میماند
مده از دست دامان نکویان چون به دست افتد
که رزق گل شود آبی که در گلزار میماند
مگر بندد حجاب عشق چشم چهرهپردازش
وگرنه زود دست کوهکن از کار میماند
چه بیتاب است جان عاشقان در بازگردیدن
صدا زین بیشتر در دامن کهسار میماند
در آن کشور که صائب مشتری کوتاهبین باشد
متاع یوسفی بسیار در بازار میماند