که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟
کدامین دست را دیدی که دایم در حنا ماند؟
در این شعر، شاعر به مسأله زندگی گذرا و اثرات عشق اشاره میکند. او بیان میکند که در دنیای فانی، هیچ چیزی دائمی نیست و همه چیز به سرعت تغییر میکند. شاعر از اشتیاقش برای یافتن عشق سخن میگوید و نسبت به مشکلاتی که در این راه با آن مواجه است، ابراز تاسف میکند. او تصریح میکند که عشق میتواند انسان را دچار درد و رنج کند، و در عین حال از نادانی و بیتوجهی به حقیقت نیز هشدار میدهد. در نهایت، شاعر به اهمیت پیروی از راهنما و پرهیز از هوسهای زودگذر اشاره میکند تا از گمراهی به دور بماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟
کدامین دست را دیدی که دایم در حنا ماند؟
زشوق جستجوی یار از گردش نمی مانم
اگر در سنگ پایم همچو دست آسیا ماند
چنین کز آتش دل آب گردیدم عجب نبود
که نقش بوریا بر جسمم از موج هوا ماند
حجاب عشق اگر چشم مرا بندد دم کشتن
چنان نالم که دست و تیغ قاتل بر هوا ماند
به بیدردان نشستن هرزه خندی بار می آرد
گریبان چمن حیف است در دست صبا ماند
کجا ابر تنک خورشید را مستور می سازد؟
صفای آن بدن پوشیده کی زیر قبا ماند؟
مکش دست هوس از دامن صدق طلب صائب
که گمره می شود هر کس که از رهبر جدا ماند