زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند
امل هر جا بساطی چید بر چیدن نمی داند
این شعر به بیان مسائل عمیق انسانی و روحی میپردازد. شاعر به نقش آرزوها و تمایلات در زندگی اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که افراد نمیتوانند به آرامش و سعادت واقعی دست یابند در حالی که به غفلت از حقیقت و واقعیت زندگی ادامه میدهند. همچنین بیان میشود که انسانها باید از خواب غفلت بیدار شوند و ارزشهای واقعی را بشناسند. شاعر بر اهمیت آگاهی و تلاش در زندگی تأکید میکند و هشدار میدهد که غفلت و تنبلی نمیتوانند فرد را به هدفهای بزرگ برسانند. در نهایت، شعر دعوت به هوشیاری و توجه به درون و دنیای حقیقی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند
امل هر جا بساطی چید بر چیدن نمی داند
تن آسانی دل بیدار را از حق کند غافل
که تا ساکن نگردد پای، خوابیدن نمی داند
غرض از دیده بیناست فرق بیش و کم از هم
چه حاصل از ترازویی که سنجیدن نمی داند؟
گهر سرمایه نخوت نگردد سیر چشمان را
حباب ما ز قرب بحر بالیدن نمی داند
مکن ز افسانه خوانی تلخ بر خود خواب شیرین را
که چشم ما به شکر خواب چسبیدن نمی داند
نمی آید بهم دست زرافشان اهل همت را
گل خورشید تابان غنچه گردیدن نمی داند
منه ز آسودگی تهمت به دل کز ناتوانیها
به روی بستر این بیمار غلطیدن نمی داند
مپرس احوال دنیای خراب از آخرت جویان
که سیل از شوق دریا پیش پا دیدن نمی داند
قساوت پرده بینایی دل می شود صائب
که چشم آیینه بی زنگار پوشیدن نمی داند