چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند
بساط خاک را در یک نفس گرداب گرداند
این شعر به توصیف حالاتی عاطفی و فلسفی میپردازد. شاعر از ساقی و شراب ناب سخن میگوید که میتواند حالتهای انسانی را دگرگون کند. او به عشق و نیاز اشاره دارد و میگوید که این احساسات میتوانند جان را به غلیان درآورند. شاعر همچنین به غم، جدایی و پشیمانی اشاره میکند و از زشتیهای جهان و ظلم زورمندان مینالد. در نهایت، او بر این باور است که دلهای شاداب و بیکینه نمیتوانند تحت تأثیر مشکلات و حوادث ناخوشایند قرار بگیرند و برای دستیابی به آرامش باید از ناخوشیها دوری کنند. شعر با تأکید بر امید به کامیابی و شیرینی عشق به پایان میرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند
بساط خاک را در یک نفس گرداب گرداند
از ان هر لحظه باشد جانبی روی نیاز من
که در هر جنبشی ابروی او محراب گرداند
به اندک روزگاری رشته عمرش گره گردد
اسیری را که آن تاب کمر بیتاب گرداند
مکن ای سنگدل از قتلم اظهار پشیمانی
چه لازم رخت خون آلود خود قصاب گرداند؟
مگر فکر شبیخون دارد آن غارتگر دلها؟
که چون پیکان دلم در سینه جای خواب گرداند
شود چون روبرو با عکس در آیینه، حیرانم؟
گل رویی که رنگ از پرتو مهتاب گرداند
به چشم اشکبار من چه خواهد کرد حیرانم
که آتش را به چشم آن روی تابان آب گرداند
حریم وصل را باشد زحیرانی نظر بندی
که ماهی را به دریا تشنگی قلاب گرداند
ندارد ناخوشی وضع جهان در چشم بیدردان
که غفلت بستر پرخار را سنجاب گرداند
نبیند در جهان آسودگی از ظلم خود ظالم
که پیکان در بدن پیوسته جای خواب گرداند
دل خوش مشرب آسوده است از گرد کدورتها
که ممکن نیست دریا روی از سیلاب گرداند
زروی گرم شیرین پرتوی گر کوهکن یابد
زبرق تیشه کوه بیستون را آب گرداند
زناکامی توان بر کامها فیروز شد صائب
که چون تبخال دل را تشنگی سیراب گرداند