به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد
به جوی عمر، آب رفته من باز می آمد
این شعر به توصیف حسرت و longing برای وصالی عاشقانه میپردازد. شاعر به زیبایی معشوق و اثرات عشق اشاره میکند، به گونهای که هر لحظه بیقراری و شوق او را به تصویر میکشد. او آرزو میکند که ای کاش مانند بهار، لحظات خوب و شیرین زندگیاش دوباره بازگردد و عشقی تازه ببار آورد. شاعر با استفاده از تصاویری چون شراب و آواز پرندگان، حس زیباییشناسی و شوق را به خوبی بیان میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که اگرچه زندگی پراز چالشهاست، اما عشق و زیبایی میتواند لحظات ارزشمندی را رقم بزند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد
به جوی عمر، آب رفته من باز می آمد
چنان کز شیشه سربسته آید باده در ساغر
به آن تمکین به آغوش من آن طناز می آمد
به صید خویش می کردم دلالت شاهبازش را
اگر از خنده من همچو کبک آواز می آمد
ز امید وصالش بود آهنگ آنچنان بزمم
که بی ناخن صدا از پرده های ساز می آمد
چنان کز بازگشت نوبهاران شد جوان عالم
چه می شد گر بهار عمر ما هم باز می آمد؟
اگر می بود در گلزار عالم نوگلی صائب
صفیر عشق از کلک سخن پرداز می آمد