زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد
نشست از جوش دریا، سینه من تا به جوش آمد
شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی خود اشاره میکند. او میگوید که نالههایش همزمان زمین و آسمان را تحت تأثیر قرار داده و دریا به آرامش آمده است. شاعر بر این باور است که برای داشتن شادی دائمی، باید از درد و رنج قانع شده و تحمل کرد چون دیگران نیز این درد را تجربه کردهاند. او به کسانی که زیباییهای ظاهری را میپرستند، هشدار میدهد که هر حرکت و فعالیتی ممکن است نشانهای از تقدیر باشد. در نهایت، او از حال و هوای حاکم بر جهان و تأثیرات منفی ناشی از احساساتش صحبت میکند که باعث افسردگی دنیا شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد
نشست از جوش دریا، سینه من تا به جوش آمد
نشاط دایمی خواهی، به درد از صاف قانع شو
که در دورست دایم جام هر کس درد نوش آمد
تو محو رنگ و بویی، ورنه از هر جنبش خاری
صریر خامه تقدیر، عارف را به گوش آمد
زدست رد مردم آن که می نالد نمی داند
که از دست نوازش کوه غم ما را به دوش آمد
خرابات مغان پرجوش بود از شور من صائب
جهان افسرده شد دیوانه ما تا به هوش آمد