به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد
زمی افروختی رخسار، آتش در وجود آمد
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و شوق نسبت به معشوق میپردازد. شاعر با تصاویری از آسمان، آتش و ساغر، حالتهای مختلف عشق و جذابیتهای آن را توصیف میکند. او بر این نکته تأکید دارد که وقوع عشق و زیباییهای آن چقدر عمیق و تأثیرگذار است. همچنین به جمع کردن احساسات و تأمل در مورد اثرات عشق اشاره میکند و در نهایت به حسرت و درد ناشی از این محبت اشاره مینماید. در کل، شعر احساسات عمیق و زیبای عاشقانه را با زبان مجازی و دلنشین بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد
زمی افروختی رخسار، آتش در وجود آمد
نمود این جهان بودی ندارد، بارها دیدم
من و تنگ دهان او که بود بی نمود آمد
که باور می کند از ما اگر مژگان تر نبود؟
که از حلوای بی دود تو ما را رزق دود آمد
نه تنها سیلی عشق تو ما را رو سیه داد
مکرر چهره یاقوت ازین آتش کبود آمد
ندانم چیست مضمون خط ساغر، همین دانم
که تا از زیر چشمش دید مینا در سجود آمد
نمی دانم که بود این آتشین جولان، همین دانم
که تا پا در رکاب آورد، در خاطر فرود آمد
مگر بر بال دارد نامه قتل مرا صائب؟
که مرغ نامه بر از کوی او این بار زود آمد