نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد
که هرگز مرغ زیرک غافل از روزن نمی باشد
این شعر به بررسی موضوعات مختلفی مانند عشق، زندگی و ارزشها میپردازد. شاعر به وضوح بیان میکند که آگاهی و دل روشن از مهمترین ویژگیهاست و زندگی ناپایدار و بیاعتبار ارزش چندانی ندارد. او همچنین تأکید میکند که شادی و خنده در زندگی همیشه موجود نیست و برخی ترکیبها، مانند آب و روغن، همواره با هم سازگار نیستند. ضمن آنکه به اهمیت روشنی دل و نداشتن احتیاج به دیگران در مسیر خود اشاره میکند. در کل، شاعر به صفات انسانی و نیاز به آگاهی و صداقت در زندگی اشاره دارد و کمبودها را در زندگی به چالش میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد
که هرگز مرغ زیرک غافل از روزن نمی باشد
به عزت مردن از بی اعتباری زیستن خوشتر
چراغ روز را پروایی از کشتن نمی باشد
خمار عیش در خمیازه دارد غنچه گل را
وگرنه خنده شادی درین گلشن نمی باشد
به فریاد آورد آمیزش ناجنس آتش را
ندارد ناله ای تا آب با روغن نمی باشد
فروغ آفتاب و مه نظرها را کند روشن
چراغ خانه دل جز می روشن نمی باشد
مرا مستغنی از تعلیم دارد سینه روشن
به رهبر حاجتی در وادی ایمن نمی باشد
مدارا با گرانان کن که عیسی از سبکروحی
اگر بر آسمان رفته است بی سوزن نمی باشد
به جوهر احتیاجی نیست صائب کوه آهن را
چو دل افتاد محکم حاجت جوشن نمی باشد