غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۲۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد

که هرگز مرغ زیرک غافل از روزن نمی باشد

۲

به عزت مردن از بی اعتباری زیستن خوشتر

چراغ روز را پروایی از کشتن نمی باشد

۳

خمار عیش در خمیازه دارد غنچه گل را

وگرنه خنده شادی درین گلشن نمی باشد

۴

به فریاد آورد آمیزش ناجنس آتش را

ندارد ناله ای تا آب با روغن نمی باشد

۵

فروغ آفتاب و مه نظرها را کند روشن

چراغ خانه دل جز می روشن نمی باشد

۶

مرا مستغنی از تعلیم دارد سینه روشن

به رهبر حاجتی در وادی ایمن نمی باشد

۷

مدارا با گرانان کن که عیسی از سبکروحی

اگر بر آسمان رفته است بی سوزن نمی باشد

۸

به جوهر احتیاجی نیست صائب کوه آهن را

چو دل افتاد محکم حاجت جوشن نمی باشد

بازگشت به سروده‌های صائب