غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۲۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد

پریزادی بغیر از چشم خوش مژگان نمی باشد

۲

دل تاریک را از فکر دنیا نیست دلگیری

که باغ دلگشای جغد جز ویران نمی باشد

۳

برآ از جسم خاکی گر دل آسوده می خواهی

که هرگز این تنور خام بی طوفان نمی باشد

۴

حوالت شد به خط از زلف پاس آن لب میگون

که هرگز بی سیاهی چشمه حیوان نمی باشد

۵

ترا از صدق نوری نیست زان پیوسته دلگیری

وگرنه صبح صادق بی لب خندان نمی باشد

۶

مگردان از ملامت روی خود گر از عزیزانی

که یوسف را گزیر از سیلی اخوان نمی باشد

۷

تزلزل ره ندارد در دل بی آرزو صائب

چو آب از آسیا افتاد سرگردان نمی باشد

بازگشت به سروده‌های صائب