گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد
پریزادی بغیر از چشم خوش مژگان نمی باشد
این شعر به توصیف حالات عاشقانه و دلتنگی میپردازد. شاعر به زیبایی گلستان ارم و نقش محبوب اشاره میکند و بیان میکند که جز عشق، چیز دیگری نمیتواند دل را شاد کند. او به تاریکی دلهای مادیاتزده اشاره میکند که بدون آرزو و عشق، زیبایی ندارد. احساسات عمیق و ناتوانی از رهایی از دنیای مادی بیان شده و در نهایت، اشاره به این دارد که عشق و آرزو، نیرویی است که انسانها را به سوی زندگی و تحرک سوق میدهد. شاعر تأکید میکند که در دل بیمیل، هیچگونه تزلزلی وجود ندارد و زندگی بیعشق، بیمعناست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد
پریزادی بغیر از چشم خوش مژگان نمی باشد
دل تاریک را از فکر دنیا نیست دلگیری
که باغ دلگشای جغد جز ویران نمی باشد
برآ از جسم خاکی گر دل آسوده می خواهی
که هرگز این تنور خام بی طوفان نمی باشد
حوالت شد به خط از زلف پاس آن لب میگون
که هرگز بی سیاهی چشمه حیوان نمی باشد
ترا از صدق نوری نیست زان پیوسته دلگیری
وگرنه صبح صادق بی لب خندان نمی باشد
مگردان از ملامت روی خود گر از عزیزانی
که یوسف را گزیر از سیلی اخوان نمی باشد
تزلزل ره ندارد در دل بی آرزو صائب
چو آب از آسیا افتاد سرگردان نمی باشد