به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد
نشاط هوشیاران قلب روی اندود می باشد
این شعر به بررسی مفاهیمی چون عشق، خوشبختی، و ارزشهای انسانی میپردازد. شاعر به زیبایی مستی و شادی ناشی از عشق را توصیف میکند و میگوید که کسانی که در جستجوی سود مادی هستند، فرومایهاند. او از چشم حق بین سخن میگوید که در بیابان عشق جولان میدهد و تأکید میکند که هر چیزی که واقعی و ارزشمند باشد، درد و رنج عشق را نیز در بر دارد. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که عشق حتی در نهایت نباید منجر به پریشانی شود و همه چیز در بازار قیامت نابود میشود، جز عشق و درد آن.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد
نشاط هوشیاران قلب روی اندود می باشد
زیان نقصان ندارد مایه داران مروت را
فرومایه است هر کس دیده اش بر سود می باشد
زفیض چشم حق بین در بیابانی است جولانم
که آنجا هر سیاهی کعبه مقصود می باشد
تو کز ذوق شهادت غافلی سیر گلستان کن
که ما را شاخ گل شمشیر خون آلود می باشد
نشد دست زرافشان مهر را خاک از فرو رفتن
نمی ریزد زهم دستی که صاحب جود می باشد
تفاوت نیست پیش بلبلان در خرده های گل
به چشم عارفان هر اختری مسعود می باشد
حریص از بیقراری نقد خود را نسیه می سازد
دل خرسند را هر نسیه ای موجود می باشد
مآل کفر و ایمان را نمی دانم، همین دانم
که هر کس عشق ورزد عاقبت محمود می باشد
نگردد با بصیرت جمع در زیر فلک بودن
گریزان چشم بینای شرر از دود می باشد
زدست انداز دوران پاره گردیدن نمی داند
لباسی را که اشک و آه تار و پود می باشد
بغیر از درد و داغ عشق صائب هر چه اندوزی
به بازار قیامت سربسر نابود می باشد