غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد

درین میدان سپر انداختن مردانگی باشد

۲

زعجز من دلیر آن کس که می گردد نمی داند

که پشت دست من سرپنجه مردانگی باشد

۳

زیوسف من به بوی پیرهن قانع نمی گردم

که دامان وسایل پرده بیگانگی باشد

۴

به تشریف سجود آستان از دور خرسندم

کیم من تا مرا اندیشه همخانگی باشد؟

۵

به دست دختر رز اختیار خویش را دادن

در آیینه خردمندان نه از مردانگی باشد

۶

زچندین قطره باران یکی گوهر شود صائب

زصدعاقل یکی شایسته دیوانگی باشد

بازگشت به سروده‌های صائب