غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟

به خون شویم اگر در سرنوشتم آرزو باشد

۲

به مرگ خنده خونین نشیند زخم ناسورم

اگر از چرخ مریم دست رشتم آرزو باشد

۳

قبول سجده بت نیست در لوح جبین من

چرا طغرای صندل از کنشتم آرزو باشد؟

۴

سر و کار دل حق ناشناسم باد با دوزخ

اگر با روی گندم گون بهشتم آرزو باشد

۵

تمام عمر تخم آرزو کشتم، ندانستم

که خاکستر بود خرمن چو کشتم آرزو باشد

۶

سر فردی چو خورشید از دو عالم آرزو دارم

نه از بالین پرستانم که خشتم آرزو باشد

۷

نیم چون کعبه در قید لباس از تن پرستیها

زعریانی پرندی چون کنشتم آرزو باشد

۸

خوشم با خاطر فارغ زکفر و دین خود صائب

نه طوف کعبه، نه سیر کنشتم آرزو باشد

بازگشت به سروده‌های صائب