کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟
دل خود می خورد موری اگر مهمان من باشد
این شعر به بیان احساسات عمیق و تفکرات شاعر درباره میهمانی، عشق و آزادی میپردازد. شاعر از حضور عزیزان در زندگی خود لذت میبرد و نسبت به کسانی که در زندگیاش مهمان هستند، دلبستگی عمیقی دارد. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر برای رسیدن به اهدافش باید قربانیهایی بدهد، باز هم نمیخواهد در کنار کسانی باشد که به آزادیاش آسیب میزنند. شاعر با نگاهی فلسفی به زندگی و مرگ، به دنبال وصال و رضایت روحی است و معتقد است که در این دنیا، عشق و ارتباطات واقعی میتواند زندگی را شیرینتر کند. در نهایت، او از نگارش و هنر خود به عنوان یک راه برای به تصویر کشیدن احساسات و افکارش یاد میکند، که نشاندهنده ذهن خلاق اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟
دل خود می خورد موری اگر مهمان من باشد
من و همصحبتی در خلد با زاهد، معاذالله
که در هر جا گرانجانی بود زندان من باشد
گر از دست تهی آتش بر آرم چون چنار از خود
از ان خوشتر که چشمی در پی سامان من باشد
اگر مستلزم خواری شود همت نمی خواهم
چرا آزاده ای شرمنده احسان من باشد؟
به مقصد می رسانم بی کشاکش راست کیشان را
کمان چرخ اگر در قبضه فرمان من باشد
درین کاشانه شش گوشه من آن شهد بی نیشم
که عیش مردمان شیرین زکسر شان من باشد
که دارد تاب آمیزش، که شادی مرگ می گردم
خیال وصل او در خواب اگر مهمان من باشد
ندارد غنچه دلگیر من سامان خندیدن
اگر از زعفران خار و خس بستان من باشد
من از اندیشه ترتیب دیوان فارغم صائب
که لوح سینه روشندلان دیوان من باشد