چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟
که خضر از العطش گویان آن چاه ذقن باشد
شاعر در این شعر از امید برومندی و خواستههایش صحبت میکند. او به وجود انسانی به نام خضر اشاره میکند که از تشنگی مینالد و در عمیقترین چاه احساساتش غوطهور است. شاعر از چمنپیرا (شاید نماد زیبایی یا زندگی) میخواهد که او را از خارهای ناامیدی رها کند و وجود شادی را به او هدیه دهد. او به نازکی و ظرافت عشق و احساسات اشاره میکند و میگوید اگر فردی به او توجه نکند، نمیتواند طعم واقعی عشق را بچشد. در ادامه، شاعر به مشکلات زندگی و مرگ اشاره میکند و میگوید که حتی اگر در خاک مرگ نیز قرار گیرد، نمیتواند از افسردگی بیرون آید. او در نهایت به جنبههای رویا و خودشناسی اشاره کرده و آرزو دارد که مانند طوطیان بتواند با خود و وجودش صحبت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟
که خضر از العطش گویان آن چاه ذقن باشد
مرا با خار نومیدی رها کن ای چمن پیرا
که شادی مرگ می گردد ، چُو گل در دستِ من باشد
نسیم بی ادب بر گرد بوی گل نمی گردد
اگر مژگان بلبل خار دیوار چمن باشد
نوازش از کسی جز سیلی اخوان نمی بیند
اگر صد سال یوسف در دبستان وطن باشد
تو از خاک اجل ز افسردگی بیرون نمی آیی
وگرنه جامه احرام مشتاقان کفن باشد
پی روپوش در آیینه رو آورده ام صائب
مرا چون طوطیان با چون خودی روی سخن باشد