خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد
خوشا چاکی که چون خرما به جیب استخوان باشد
شاعر در این شعر به توصیف درد و رنجی میپردازد که از ناشیگری و بداندیشی دیگران نشأت میگیرد و این درد را مخفی و شیرین میداند. او به چاکی اشاره میکند که به زیبایی و ارزش خارقالعادهاش شبیه خرماست. در ادامه، از ناپایداری زندگی و تلاطم کاروان زندگی سخن میگوید که همیشه با عقبگردی به دنبال خود، لحظهای میرسد. دل او از این شکایت میسوزد و به صورت عاطفی بیان میکند چرا دیگران از مشکلات او صحبت میکنند. همچنین به تلاش برای محافظت از خود در مقابل سرنوشت اشاره میکند، ولی متوجه میشود که این حصارها نمیتواند او را نجات دهد. در عین حال، او از کوچکترین خطاها بینهایت آزرده میشود. در نهایت، با اشاره به تغییرات فصلی، وجود عشق و زیبایی در حال وجود دارد که با هم ارتباطی عمیق دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد
خوشا چاکی که چون خرما به جیب استخوان باشد
همیشه کاروان را گرد از دنبال می آید
مرا گرد کسادی پیش پیش کاروان باشد
دلش از شکوه من چون چراغ طور می سوزد
چرا کس در شکایت اینقدر آتش زبان باشد؟
حصار خویش کردم سخت جانی را، ندانستم
که شمشیر قضا را جان سخت من فسان باشد
به یک تقصیر سهل از مردم آگاه می رنجم
نظر پوشیدن از بیدار دل خواب گران باشد
تراوش می کند این نکته از بیهوشی مجنون
که سنگ کودکان دیوانه را رطل گران باشد
خزان از دور می بوسد زمین و باز می گردد
در آن گلشن که بلبل صائب آتش زبان باشد