دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد
به دنیا هر که پشت پا زند صاحب قدم باشد
این شعر به بررسی رابطه انسان با آگاهی، دنیا، و عشق میپردازد. شاعر با اشاره به اهمیت آگاهی و هوشیاری، یادآور میشود که کسی که به دنیا پشت میکند، در واقع به آیندهاش قدم میگذارد. او به ارزش و اهمیت تنهایی و خاموشی در زندگی اشاره کرده و میگوید که فقر و ترس از فنا نباید باعث وحشت شود، زیرا زندگی واقعی در دل وجود دارد. همچنین به لزوم توجه به وحدت و پرهیز از غفلت در این دنیا اشاره میکند. شاعر به تلاش و جستجوی روزی میپردازد و میگوید که در این مسیر نباید تسلیم مشکلات شد، زیرا کامیابی به تلاش وابسته است. او همچنین انتقاداتی به وضعیت اجتماعی میکند و بیان میکند که ثروت و مال دنیا ارزش واقعی ندارند در صورتی که دل انسان دچار درد عشق باشد. در نهایت، این شعر بر اهمیت عشق و آگاهی تأکید دارد و نشان میدهد که درک عمیقتر از زندگی نیاز به تلاش و هوشیاری دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد
به دنیا هر که پشت پا زند صاحب قدم باشد
بود ملک جهان زیر نگین اقبالمندی را
که چترش مهر خاموشی و تنهایی علم باشد
مکن از ظلمت فقر و فنا چون بیدلان وحشت
که آب زندگانی در شبستان عدم باشد
مشو غافل زپاس هیچ دل در عالم وحدت
که در ملک سلیمان مور هم صید حرم باشد
نیم غمگین اگر گردون نگردد بر مراد من
که برد پاکبازان بیشتر در نقش کم باشد
به قدر جستجو روزی به دست آید، زپا منشین
که رزق مور با آن ناتوانی در قدم باشد
زفریاد و فغان طبل تهی سیری نمی دارد
ندارد گوش امن آن کس که در بند شکم باشد
زخط گفتم به عاشق مهربان گردد، ندانستم
که آن بیدادگر را اول مشق ستم باشد
ندارد گنج قارون اعتبار خاک در چشمش
دلی کز درد و داغ عشق صائب محتشم باشد