اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد
که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد
شاعر در این اشعار به موضوعات متنوعی از جمله عشق، پیری، جوانی و دنیا میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که در جوانی باید از عشق و لذتها بهره برد، زیرا در پیری چیزی باقی نخواهد ماند. همچنین تأکید میکند که انسانهای نیکوکار و سخاوتمند همیشه در زندگی برتری دارند و در کنار آنها شادکامی بیشتر میسر است. شاعر همچنین به اهمیت خلوص نیت و پاکی زبان در دعا و ارتباطات انسانی اشاره دارد و به این نکته میپردازد که سخن گفتن گاهی ممکن است به خجالت نیانجامد و افرادی که در این زمینه کاربلدند همواره در حال تلاشند. در نهایت، او به این مطلب میرسد که ثروت مادی به تنهایی نمیتواند انسان را خوشبخت کند، بلکه دل خوش و شادابی روح، اهمیت بیشتری دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد
که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد
زوصل دختر رز در جوانی کام دل بستان
که در پیری می روشن چراغ صبحدم باشد
به اندک فرصتی تاک از درختان گشت رعناتر
نگردد زیردست آن کس که از اهل کرم باشد
دعای بی نیازان روی گرداندن نمی داند
زبان چون پاک گردید از طمع تیغ دودم باشد
مشو از چین ابروی سپر زنهار رو گردان
که چون شمشیر مردان را گشایش در قدم باشد
سخنسازی ندارد جز خجالت حاصل دیگر
سر اهل سخن در پیش دایم چون قلم باشد
به دینار و درم نتوان شدن از اغنیا صائب
دل خرسند هر کس را که باشد محتشم باشد