مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد
شب امیدواری از سواد نامه بس باشد
این شعر به بیان احساسات و افکار شاعر در مورد عشق، ادبیات و زندگی میپردازد. شاعر به تأثیر عواطف و کلمات در زندگی انسان اشاره میکند و نشان میدهد که حتی یک پیام کوچک یا یک آه میتواند تأثیر عمیقی بر دل بگذارد. او همچنین به انتقاد از دنیا و زاهدانی میپردازد که به ظواهر و زرق و برقها وابستهاند. شاعر با تأکید بر قدرت کلمات و احساسات، نشان میدهد که لحظات کوچک و احساسات عمیق میتوانند زندگی را دگرگون کنند. در نهایت، او به دلتنگی و ناپایداری عشق و دلتنگیهای خود اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد
شب امیدواری از سواد نامه بس باشد
به مکتوبی حیات رفته من باز می آید
مرا صور قیامت از صریر خامه بس باشد
به آهی می توان دل را زمطلبها تهی کردن
که یک قاصد برای بردن صد نامه بس باشد
زیک فریاد بیتابانه صد فریاد می خیزد
سپندی از برای گرمی هنگامه بس باشد
به اندک سختیی، دل چاک می گردد سخنور را
که روی سخت ناخن بهر شق خامه بس باشد
مکن اسراف در اسباب شید و زرق ای زاهد
که چندین مرده را آن گنبد عمامه بس باشد
خموشی بحر بی پایان و سیلاب است گویایی
دلیل جهل، لاف علم از علامه بس باشد
چه در تحصیل بوی خوش، نفس چون عود می سوزی؟
نسیم خلق، مردان را عبیر جامه بس باشد
پریشان می کند اندک غمی وقت سخنور را
که یک مو بهر تشویش دماغ خامه بس باشد
گرفتم ترک دلدار از هجوم بوالهوس صائب
ایاز خاص را عیب قبول عامه بس باشد