دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد
قبای بی گریبان را چه پروای عسس باشد؟
این شعر به بیان آزادی روح و رهایی از قید و بندهای دنیوی میپردازد. شاعر به توصیف دل آزاد میپردازد که فارغ از هوسها و دغدغههای دنیوی است. او به این نکته اشاره میکند که انسان باید از قید و بندهایی که دیگران بر او تحمیل میکنند بگذرد و به سطحی از آگاهی برسد که به حقیقت وجود پی ببرد. در نهایت، شاعر بر این باور است که درک واقعیات عمیق و بنیادی نیازمند رهایی از خواستههای سطحی و فانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد
قبای بی گریبان را چه پروای عسس باشد؟
حصار خرمن خود ساز دست خوشه چینان را
که اینجا جامه فتح شکربال مگس باشد
مه محمل نشینی را که من دیوانه اویم
به گوشش ناله زنجیر فریاد جرس باشد
ندارد چشم تحسین ناله بلبل زبیدردان
چه حاجت شعله آواز را با خار و خس باشد؟
سخن سنجیده گفتن بی نیازی بار می آرد
گهر در دامن غواص از پاس نفس باشد
حبابی را که در بحر حقیقت چشم بگشاید
سپهر آبگون چون پرده روی نفس باشد