غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد

صراط مردم باریک بین موی کمر باشد

۲

به خط بردم پناه از آتش رویش، ندانستم

عیار شعله نیلوفری جانسوزتر باشد

۳

عیار بدگهر از صحبت نیکان نیفزاید

گره بر دل نچسبد گرچه پهلوی گهر باشد

۴

تغافل برنتابد خوان یغما، دست بیرون کن

جگر خوردن درین میدان نصیب بیجگر باشد

۵

سر تسلیم بر خط ارادت نه، فراغت کن

که خون مرده ایمن از گزند نیشتر باشد

۶

سلامت شبنم از سرچشمه خورشید باز آمد

حضور خاطر ما نیست دایم در سفر باشد

۷

زبان کلک شکربار را چندی بگز صائب

مکرر می گزد دل را اگر شهد و شکر باشد

بازگشت به سروده‌های صائب