رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد
این متن شعری است که به توصیف احساسات عمیق و پیچیدگیهای عشق میپردازد. شاعر به پیوستگی و ارتباط روحها اشاره میکند و از تنگی و حیرت ناشی از عشق میگوید. او زیبایی و لطافت معشوق را با تصاویری چون زلف پریشان و لب تشنه خون تشبیه میکند و از تنگناها و چالشهایی که در این رابطه وجود دارد، سخن به میان میآورد. همچنین، کوشش برای درک و فهم عشق، حتی در شرایط دشوار و پرچالش را مطرح میکند که نشاندهندهی عواطف شدید و شور ونشاط شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد
خط سبزی برون آورد لعل آبدار او
که از غیرت سیه عالم به چشم آب حیوان شد
در آن تنگ دهن زان عقد دندان حیرتی دارم
که چون در نقطه موهوم این سی پاره پنهان شد؟
همان لب تشنه خون است تیغ آبدار او
اگرچه از شهیدانش زمین کان بدخشان شد
مگر آمد به عزم صید بیرون نی سوار من؟
که بر شیر ژیان انگشت زنهاری نیستان شد
همان پروانه بیتاب را در پرده می سوزد
زخط رخسار او هر چند شمع زیر دامان شد
مگر از خود برون رفتن به فریادم رسد صائب
که بر شور جنون من بیابان تنگ میدان شد