ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد
ز فیض سیر چشمی سنگ گوهر می تواند شد
این شعر به بیان مفاهیم عمیق و فلسفی درباره قناعت، عشق و ارزشهای معنوی میپردازد. شاعر با اشاره به اینکه قناعت میتواند انسان را به جایگاههای بلند برساند، بیان میکند که با نگاه درست و درک عمیق میتوان به زیباییها و ارزشهای واقعی زندگی دست یافت. او به ضرورت حفظ آبرو و عدم خودپسندی اشاره میکند و همچنین بر این نکته تأکید دارد که انسان باید از تن پروری و کاهلی پرهیز کند تا از ظرفیتهای خود بهرهبرداری کند. به طور کلی، شاعر با یک سلسله تشبیهات و تصاویر زیبا به مخاطب یادآوری میکند که با عشق و تلاش میتوان به موفقیت و پیشرفت دست یافت و نباید از چالشها و مشکلات زندگی هراسان بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد
ز فیض سیر چشمی سنگ گوهر می تواند شد
صدف گر لب برای قطره پیش ابر نگشاید
ز حفظ آبرو دریای گوهر می تواند شد
به مهر خامشی مسدود گردان رخنه لب را
که این سد هر که می بندد سکندر می تواند شد
چرا چون ریشه زیر خاک ماند از تن آسانی؟
رگ جانی که در شمشیر جوهر می تواند شد
چراغ مهر عالمتاب از آن روشن بود دایم
که از نظاره او دیده ای تر می تواند شد
مشو ز افتادگی غافل سرت بر ابر اگر ساید
که از راه تنزل قطره گوهر می تواند شد
شمارد بیستون را سنگ طفلان شور سودایم
به من کی هر سبک سنگی برابر می تواند شد؟
به امید بهشت نسیه زاهد خون خورد، غافل
که خود باغ بهشت از یک دو ساغر می تواند شد
زمین از سایه اش چون آسمان نیلوفری گردد
به این عمامه واعظ چون به منبر می تواند شد؟
تعین داردش در پرده بیگانگی، ورنه
حباب از ترک سر دریای اخضر می تواند شد
نشست از دل سرشک تلخ من نقش تمنا را
ز جوش بحرکی خامی ز عنبر می تواند شد؟
مروت نیست سبقت جستن از کوتاه پروازان
وگرنه نامه ام پیش از کبوتر می تواند شد
چه طوفانها کند چون در مقام التفات آید
دهانی کز جواب خشک کوثر می تواند شد
مشو از عقل غافل چون ز نور عشق محرومی
که آتش هم شب تاریک رهبر می تواند شد
ز کنه عشق هیهات است صائب سر برون آرد
که در دریای بی ساحل شناور می تواند شد؟