غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد

گل بی خار در عهد تو خار پیرهنها شد

۲

اگر شام غریبان نسخه از زلف تو بردارد

همه صاحبدلان آواره خواهند از وطنها شد

۳

ندارد راه کثرت در حریم وحدت یوسف

حجاب دیده کوتاه بینان پیرهنها شد

۴

دل بی آرزو را دامن پاک از هوا گیرد

زروشن گوهری گستاخ شبنم در چمنها شد

۵

قدم بیرون منه تا ممکن است از گوشه عزلت

که عمر شمع صرف اشک و آه از انجمنها شد

۶

گوارا باد صحبتها به نقد وقت نشناسان

که ما را کنج عزلت خوشتر از کنج دهنها شد

۷

چو دام زیر خاک آید به چشم خلق هر سطری

زبس گرد کسادی پرده روی سخنها شد

۸

ز زهر تلخکامی سبز شد بال و پرم صائب

که چون طوطی مرا گفتار نقل انجمنها شد

بازگشت به سروده‌های صائب