غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد
زسقف خانه درویش دایم خاک می ریزد
در این شعر، شاعر به بیان غم و رنجی میپردازد که از دل درویش و زندگی ناشادش سرچشمه میگیرد. او به وضوح نشان میدهد که این غم بهطور مداوم وجود دارد و همچون خاکی بر سر زندگیاش فرو میریزد. شاعر با اشاره به سختیهای زندگی کشاورز، به پاکی و ارزش کار او اشاره میکند. او تصویر میکند که زمین مانند لعل است و خون شهیدان را در خود دارد که نشان از فداکاری و عشق دارد. همچنین، شاعر به شادی و امید زندگی نیز اشاره میکند، جایی که اگر فرصت مناسبی فراهم شود، زیبایی و نشاط میتواند بر دلها بریزد. در نهایت، با اشاره به میخانه و باده، شاعر به عشق و شناخت عمیقتر از زندگی و حقیقت اشاره میکند و تأکید میکند که در درون انسانها، شعلهای از درک و آگاهی وجود دارد که ممکن است نادیده گرفته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد
زسقف خانه درویش دایم خاک می ریزد
سر گوهر به دامان صدف دیدم یقینم شد
که تخم پاک، دهقان در زمین پاک می ریزد
زمین یک قطعه لعل است از خون شهیدانش
هنوزش رغبت خون از خم فتراک می ریزد
عرق افشاندی از رخ، آب شد دلهای مشتاقان
قیامت می شود چون انجم از افلاک می ریزد
نشاط باده گلرنگ را گر خضر دریابد
زلال زندگی را زیرپای تاک می ریزد
سر مینا از ان سبزست در میخانه همت
که سر جوش عطای خویش را بر خاک می ریزد
زحرف سرد بر دل می خوری هر دم، نمی دانی
که از لرزیدن دل انجم از افلاک می ریزد
زساغر منع صائب می کند زاهد، نمی داند
که می در سینه رنگ شعله ادراک می ریزد