غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۵۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد

به خرمن گل به جیب و دامن اغیار می ریزد

۲

نه کم ظرفی است گر زیر و زبر سازم دو عالم را

که می در جامم از کیفیت دیدار می ریزد

۳

بساط جوهری گردد زمین هر جا به حرف آید

زبس رنگین سخن زان لعل گوهربار می ریزد

۴

بود مست زپا افتاده ای هر نقش پای تو

زبس سرو ترا کیفیت از رفتار می ریزد

۵

صدف را می رسد لاف جوانمردی درین دریا

که زیر تیغ از لب گوهر شهوار می ریزد

۶

دویی نبود میان کفر و دین در عالم وحدت

دل تسبیح از بگسستن زنار می ریزد

۷

من آن نخل برومندم در اقلیم جنون صائب

که بر من سنگ دایم از در و دیوار می ریزد

بازگشت به سروده‌های صائب