خوشا افتاده ای کز خاک ره چالاک برخیزد
کند در خاک دشمن را و خود از خاک برخیزد
در این شعر، شاعر تبعید را به شکل زیبایی توصیف میکند و از بازگشت به زندگی و روحیه در برابر مشکلات صحبت میکند. او با استفاده از تصاویر خیالانگیز، به انسانها یادآوری میکند که از خاک و سختیها برمیخیزند و میتوانند دوباره قدرت و امید را پیدا کنند. شاعر همچنین به مشکلات و ناکامیهای اجتماعی اشاره کرده و میگوید که فهم و درک واقعی از زندگی تنها با تلاش و کوشش به دست میآید و در نهایت، عشق و احساس انسانی را بهعنوان نیرویی برای تابآوری و برخاستن از سختیها معرفی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوشا افتاده ای کز خاک ره چالاک برخیزد
کند در خاک دشمن را و خود از خاک برخیزد
گناه ما غبار خاطر رحمت نمی گردد
فروغ مهر از دریای پرخون پاک برخیزد
مباد از نشأه می سرخ رویی می پرستی را
که در ایام بی برگی زپای تاک برخیزد
(چراغ دیده عشاق وقتی می شود روشن
که دود خط از ان رخسار آتشناک برخیزد)
ندارد اعتبار خاک، خون مشک در زلفش
به یک سودا درین بازار باد از خاک برخیزد
ندارد حاصلی جز قبض خاطر خاک اصفاهان
نباشد بسط در خاکی کز او تریاک برخیزد
مجو درک سخن از خام طبعان جهان صائب
که از خاکستر دل شعله ادراک برخیزد