زرفتارت امان از عالم ایجاد برخیزد
به جای گرد از بنیاد هستی داد برخیزد
این شعر به احساسات عمیق و درونی شاعر پرداخته و واکنشهای انسانی را به مسائلی چون زندگی، مرگ، عشق و ناامیدی بیان میکند. شاعر از قدرت خود در مواجهه با سختیها و چالشها سخن میگوید و اشاره میکند که چگونه میتواند با شجاعت و قدرت حضور داشته باشد. او در عین حال به عمق اندوه و سردرگمیهایی که در زندگی احساس میکند، اشاره کرده و این احساسات را به تصویر میکشد. در نهایت، شعری است درباره سرنوشت، عشق و قدرتی که از درون انسان برمیخیزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زرفتارت امان از عالم ایجاد برخیزد
به جای گرد از بنیاد هستی داد برخیزد
زبیباکی چنان مردانه زیر تیغ بنشینم
که فکر خونبها از خاطر جلاد برخیزد
زعزلت فارغ از رد و قبول خلق گردیدم
شود آسوده شمعی کز گذار باد برخیزد
به سختی هر که تن در داد شیرین کار می گردد
که از دامان کوه بیستون فرهاد برخیزد
مهیای خرابی گوشه غمخانه ای دارم
که از دامن فشاندن گردم از بنیاد برخیزد
زحیرت همچنان در وادی سرگشتگی محوم
اگر در هر قدم خضری پی ارشاد برخیزد
به هر دامی که افتد بلبل آتش نوای من
زشادی چون سپند از دانه اش فریاد برخیزد
خوشم با ترک سر، ورنه نگاهی می کنم صائب
که جوهر همچو آه از خنجر جلاد برخیزد