غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۲۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد

به قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد

۲

صفای ظاهر از دل کی زداید زنگ باطن را؟

همان دود از نهاد شمع کافوری سیه خیزد

۳

به تردستی زبان خصم را کوتاه کن از خود

که خار تر به دامن راهرو را کمتر آویزد

۴

سیاهی کی برد رخت سفید از طینت زاهد؟

همان دود از نهاد شمع کافوری سیه خیزد

۵

نظر بر صبح دارد گریه شبخیز من صائب

که انجم تخم خود را در زمین پاک می ریزد

بازگشت به سروده‌های صائب