مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد
به قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود سخن میگوید. او از دل پریشانش با صد آه و ناراحتی یاد میکند و به تضاد میان ظاهر و باطن اشاره میکند، که اگرچه ظاهر زیباست، اما باطن ممکن است زنگار داشته باشد. او به مبارزه با دشمنیها نیز اشاره دارد و میگوید باید با مهارت زبان مخالفین را کوتاه کرد. همچنین به تأثیر سیاهی بر پاکی و صفا اشاره میکند و نهایتاً به امید به صبح و نشانههای زندگی نو در زمین تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد
به قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد
صفای ظاهر از دل کی زداید زنگ باطن را؟
همان دود از نهاد شمع کافوری سیه خیزد
به تردستی زبان خصم را کوتاه کن از خود
که خار تر به دامن راهرو را کمتر آویزد
سیاهی کی برد رخت سفید از طینت زاهد؟
همان دود از نهاد شمع کافوری سیه خیزد
نظر بر صبح دارد گریه شبخیز من صائب
که انجم تخم خود را در زمین پاک می ریزد