غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۲۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد

که خورشید جهان افروز بیش از ماه می لرزد

۲

به نسبت می شود سر رشته پیوندها محکم

که از بی مغزی خود کهربا بر کاه می لرزد

۳

چه می آید زصبر و طاقت ما در خطر گاهی

که کوه قاف بر خود بیشتر از کاه می لرزد

۴

اگرچه حجت ناطق زعیسی در بغل دارد

همان مریم به جان از تهمت ناگاه می لرزد

۵

گرامی گوهران را می کند بی وزن، سنجیدن

که یوسف در ترازو بیشتر از چاه می لرزد

۶

نفس در ره نسازد راست هر کس دوربین افتد

زفکر عاقبت دایم دل آگاه می لرزد

۷

زخواب امن صائب فتنه بیدار می زاید

که دوراندیش در منزل فزون از راه می لرزد

بازگشت به سروده‌های صائب