قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد
به قدر آب بر خود گوهر سیراب می لرزد
این شعر احساسات شدیدی را به تصویر میکشد که ناشی از عشق و شور است. شاعر از لرزشی صحبت میکند که ناشی از عشق و شوق است و این لرزش به مفهوم درونی انسانها و روابطشان برمیگردد. او به زیبایی توصیف میکند که چگونه عشق میتواند بر وجود عشقورزان تأثیر بگذارد تا جایی که حتی در روابط اجتماعی و دنیوی نیز این لرزش و جنبوجوش احساس میشود. همچنین اشاره به پیری و تأثیر آن بر احساسات و دلبستگیها دارد و تأکید میکند که دل و درونیات افراد از محسوسات و شرایط درونیشان تحت تأثیر قرار میگیرد. نهایتاً، شاعر از ناتوانی در مقاومت در برابر عشق و شور یاد میکند و از همه دعوت میکند تا در بزم وصال، بیتابی و شوق را بشناسند و نادیده نگیرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد
به قدر آب بر خود گوهر سیراب می لرزد
چنان از شور چشمان بر صفای وقت می لرزم
که بر آیینه های صیقلی سیماب می لرزد
نیفکنده است پیری خواجه را این رعشه بر اعضا
که از دلبستگیها بر سر اسباب می لرزد
نلرزد هیچ کس بر دولت بیدار در عالم
به عنوانی که دل بر دیده بیخواب می لرزد
چه شد گر عشق را بر عاشقان دل مهربان باشد؟
که بر هر ذره ای خورشید عالمتاب می لرزد
زعریانی عرق می ریزد از درویش صاحبدل
توانگر در سمور و قاقم و سنجاب می لرزد
مباد از تنگ چشمان عقده در کار کسی افتد
زطوفان بیش بر خود کشتی از گرداب می لرزد
سراپا دست شو چون سرو در تسکین ما ناصح
که هر عضوی زعاشق چون دل بیتاب می لرزد
نه در بتخانه ها ناقوس بیتاب است از ان کافر
دل قندیل هم در سینه محراب می لرزد
مکن در بزم وصل از بیقراری منع من صائب
که از برق تجلی کوه چون سیماب می لرزد